حكيم ابوالقاسم فردوسى

457

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بترسم ز بد گوهر افراسياب * كه بر جان بيژن بگيرد شتاب يكى بادسارست ديو نژند * بسى خوانده افسون و نيرنگ و بند بجنباندش اهرمن دل ز جاى * بيندازد آن تيغ زن را ز پاى چنين گفت رستم بشاه جهان * كه اين كار ببسيچم اندر نهان كليد چنين بند باشد فريب * نبايد برين كار كردن نهيب نه هنگام گرزست و تيغ و سنان * بدين كار بايد كشيدن عنان فراوان گهر بايد و زرّ و سيم * برفتن پر امّيد و بودن ببيم بكردار بازارگانان شدن * شكيبا فراوان بتوران بدن ز گستردنى هم ز پوشيدنى * ببايد بهايى و بخشيدنى چو بشنيد خسرو ز رستم سخن * بفرمود تا گنجهاى كهن همه پاك بگشاد گنجور شاه * بدينار و گوهر بياراست گاه تهمتن بيامد همه بنگريد * هر آنچش ببايست زان برگزيد ازان صد شتر بار دينار كرد * صد اشتر ز گنج درم بار كرد بفرمود رستم بسالار بار * كه بگزين ز گردان لشكر هزار ز مردان گردنكش و نامور * ببايد تنى چند بسته كمر چو گرگين و چون زنگهء شاوران * دگر گستهم شير جنگ آوران چهارم گرازه كه راند سپاه * فروهل نگهبان تخت و كلاه چو فرهاد و رهّام گرد دلير * چو اشكش كه صيد آورد نرّه شير چنين هفت يل بايد آراسته * نگهبان اين لشكر و خواسته همه تاج و زيور بينداختند * چنانچون ببايست بر ساختند پس آگاهى آمد بگردنكشان * بدان گرز داران دشمن كشان بپرسيد زنگه كه خسرو كجاست * چه آمد برويش كه ما را بخواست [ رفتن رستم به شهر ختن به نزد پيران ] چو سالار نوبت بيامد بدر * بشبگير بستند گردان كمر همه نيزه داران جنگ آوران * همه مرزبانان ناماوران همه نيزه و تير بار هيون * همه جنگ را دست شسته به خون سپيده دمان گاه بانگ خروس * ببستند بر كوههء پيل كوس تهمتن بيامد چو سرو بلند * بچنگ اندرون گرز و بر زين كمند سپاه از پس پشت و گردان ز پيش * نهاده به كف بر همه جان خويش برفت از در شاه با لشكرش * بسى آفرين خواند بر كشورش چو نزديكى مرز توران رسيد * سران را ز لشكر همه برگزيد بلشكر چنين گفت پس پهلوان * كه ايدر بباشيد روشن روان مجنبيد از ايدر مگر جان من * ز تن بگسلد پاك يزدان من بسيچيده باشيد مر جنگ را * همه تيز كرده به خون چنگ را سپه بر سر مرز ايران بماند * خود و سركشان سوى توران براند همه جامه برسان بازارگان * بپوشيد و بگشاد بند از ميان گشادند گردان كمرهاى سيم * بپوشيدشان جامه هاى گليم سوى شهر توران نهادند روى * يكى كاروانى پر از رنگ و بوى